فایل ورد کامل مقاله علمی درباره تحلیل پنج داستان معاصر و بررسی ساختارها و مضامین ادبی آن‌ها


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
فایل ورد و پاورپوینت
20870
14 بازدید
۹۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : به همراه فایل word این محصول فایل پاورپوینت (PowerPoint) و اسلاید های آن به صورت هدیه ارائه خواهد شد

 فایل ورد کامل مقاله علمی درباره تحلیل پنج داستان معاصر و بررسی ساختارها و مضامین ادبی آن‌ها دارای ۳۵ صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد فایل ورد کامل مقاله علمی درباره تحلیل پنج داستان معاصر و بررسی ساختارها و مضامین ادبی آن‌ها  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل ورد می باشد و در فایل اصلی فایل ورد کامل مقاله علمی درباره تحلیل پنج داستان معاصر و بررسی ساختارها و مضامین ادبی آن‌ها،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن فایل ورد کامل مقاله علمی درباره تحلیل پنج داستان معاصر و بررسی ساختارها و مضامین ادبی آن‌ها :

بخشی از فهرست فایل ورد کامل مقاله علمی درباره تحلیل پنج داستان معاصر و بررسی ساختارها و مضامین ادبی آن‌ها

فهرست مطلب
داستان گدا ۳
داستان ماهی و جفتش ۷
داستان گاو ۱۱
داستان گرگ ۱۵
داستان مهمان ناخوانده ۱۹


ردیف اسم کتاب اسم داستان اسم نویسنده نوع عشق اسم شخصیت اول مرد اسم شخصیت اول زن
۱ یادگار خشکسالی های باغ گدا غلامحسین ساعدی عشق پیرزن گدایی کردن و بقچه ای که همراه خود داشت و چیزی که داخل بقچه بود «اونام مثل بزرگتراشون…» ص ۳۸۳ از خط اول تا آخر پاراگرفا ۲
سید اسدالله خانوم بزرگ

موقعیت اجتماعی مرد موقعیت اجتماعی زن خصوصیات ظاهری مرد خصوصیات ظاهری زن نتیجه عشق مکان زمان
– گدا
ص ۳۸۰ پاراگراف اخر از خط سوم تا آخر. – – بازشدن درب بقچه و برملا شدن چیزهای داخل آن.
ص ۳۹۳ پاراگراف آخر

خونه سید اسدالله در قم –

اسم ناشر سال چاپ نوبت چاپ خلاصه داستان
انتشارات نیلوفر زمستان ۱۳۷۶ اول یه ماه نشده، سه دفعه رفتم و برگشتم، صبح در خونه سید اسدالله بودم. عزیز خانم منو که دید گفت: «خانوم بزرگ مگر نرفته بودی». گفتم: «اومدم یه وجب خاک بخرم. خوابشو دیدم مه رفتنی ام.» همون جا تو دهلیز دراز کشیدم و به خواب رفتم، صبح پا شدم، می دونستم که عزیز چشم یددن منو نداره نماز خوندم و از خونه اومدم بیرون و رفتم حرم حضرت معصومه. چارزانو نشستن و صورتمو پوشوندم و دستمو دراز کردم. تو خونه سید عبدالله دلشون برام تنگ شده بود. سید با زنش رفته بوده، بچه ها هم مثل بزرگتراشون می خواستند بفهمند تو بقچه من چیه. می گفتند: «خانم بزرگ، تو بقچه چی دارد. اگه خوردنیه، بده بخوریم!» فردا آفتاب نزده سر و که عبدالله و رخشنده پیدا شد. رخشنده جا خورد و اخم گرد. گفتم: «می خوای بزنم برم». نزدیکای ظهر رسیده ده. ده همه چیزش خوب بود ولی نمی تونستم صدقه جمع کنم. یه روز یه درویش پیری اومده تو ده، شمایل بزرگی داشت که فروخت به من. خونه و زندگی مو همره جمع کرده گذاشته بودم منزل امنیه آغا. عصر بود که رفتم از زیرزمین بوی ترشی سیر و سرکه کپک می اومد. گفتم: «یه دونه از این بقچه ها بهم بده می خوام شمایلم پرده درست کنم.» امینه گفت بچه ها راضی نیستند، میان و باهام دعوا می کنند. اومدم بیذون. دیگه کاری نداشتم تو خیابونا و کوچه ها ولو بودم و بچه ها دنبالم می کردند. از اون روز به بعد دیگه حال خوشی نداشتم. زخم داخل دهنم بزرگ شده تو شکمم آویزان بود. دست به دیوار می گرفتم و راه می رفتم. یه روز بی خبر رفتم خونه امنیه در باز بود و داشتند خونه زندگیمو تقسیم می کردند. به سر و کله هم می پریدند، یه دفعه کمال منو دید و داد کشید همه جمع شدند دور من. جئواد آقا گفت: «بقچه تو باز کن می خوام ببینم اون تو چی هست. بقچمو باز کرم. اون نون خوشکارو ریختم جلو شمایل و بعد خلعتمو درآوردم، مگاه کردند و روشونو کردند طرف دیگه. کمال پسر صفیه با صدای بلند به گریه افتاد.»

نوع عشق: بچه ها از سر و کله هم بالا می رفتند و ت حیاط دنبال هم می کردند، می ریختند و می پاشیدند و سر به سر من می گذاشتند و می خواستند بفهمند تو بقچه من چیه اونا هم مثل بزرگتراشون می خواستند از بقچه من سردربیارن. خواهر رخشنده تو ایوان می نشست و قاه قاه می خندید و موهای وز کردشو پشت گوش می گذاشت. با بچه ها هم صدا می شد و می گفت: خانوم بزرگ تو بقچه چی داری؟ اگه خوردنیه بده بخوریم!» و من می گفتم: «به خدا خوردنی نیس. خوردنی تو بقچه من چکار می کند؟»
چارراهی بود شبیه میدونچه، گود و تاریک که همیشه او جا می نشستم. کمتر کسی از اون طرفا رد می شد و گدائیش زیاد برکت نداشت و من واسه ثوابش این کارو می کردم.
موقعیت اجتماعی زن: اول حضرت معصومه را زیارت کردم و بعد بیرون در بزرگ حرک، چارزانو نشستم و صورتمو پوشوندم و دستمو دراز کردم طرف اونایی که بریا زیارت اومدند.
نتیجه عشق: بقچمو باز کردم. اون نون خشکارو ریختم جلوی شمایل و بعد خلعتمو درآوردم و نشانشون دادم.

  راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.